سفارش تبلیغ
موسسه تبیان
حامد مشایخی فرد

حامد مشایخی فرد
قالب وبلاگ

 


خداوندا 


اگر روزی بشر گردی 


ز حال ما خبر گردی


پشیمان می شوی از قصه خلقت


از این بودن از این بدعت


خداوندا


نمی دانی که انسان بودن و ماندن در این دنیا


چه دشوار است


چه زجری می کشد آنکس که انسان است


و از احساس سرشار است...


[ شنبه 26/1/91 ] [ 2:16 عصر ] [ حامد مشایخی فرد ]
لطفا"باتامل بخونید و بعد نظر بدید

منم زیبا



که زیبا بنده ام را دوست میدارم


تو بگشا گوش دل پروردگارت با تو میگوید


ترا در بیکران دنیای تنهایان


رهایت من نخواهم کرد


رها کن غیر من را آشتی کن با خدای خود


تو غیر از من چه میجویی؟


تو با هر کس به غیر از من چه میگویی؟


تو راه بندگی طی کن عزیز من، خدایی خوب میدانم


تو دعوت کن مرا با خود به اشکی، یا خدایی میهمانم کن


که من چشمان اشک آلوده ات را دوست میدارم


طلب کن خالق خود را، بجو ما را تو خواهی یافت


که عاشق میشوی بر ما و عاشق میشوم بر تو که


وصل عاشق و معشوق هم، آهسته میگویم، خدایی عالمی دارد


تویی زیباتر از خورشید زیبایم، تویی والاترین مهمان دنیایم


که دنیا بی تو چیزی چون تو را کم داشت


وقتی تو را من آفریدم بر خودم احسنت میگفتم


مگر آیا کسی هم با خدایش قهر میگردد؟


هزاران توبه ات را گرچه بشکستی؛

ببینم من تو را از درگهم راندم؟


که میترساندت از من؟ رها کن آن خدای دور؟!


آن نامهربان معبود. آن مخلوق خود را


این منم پروردگار مهربانت.خالقت. اینک صدایم کن مرا.

با قطره ی اشکی


به پ
یش آور دو دست خالی خود را. با زبان بسته ات کاری ندارم


لیک غوغای دل بشکسته ات را من شنیدم


غریب این زمین خاکی ام. آیا عزیزم حاجتی داری؟


بگو جز من کس دیگر نمیفهمد. به نجوایی صدایم کن.

بدان آغوش من باز است


قسم بر عاشقان پاک با ایمان


قسم بر اسبهای خسته در میدان


تو را در بهترین اوقات آوردم


قسم بر عصر روشن، تکیه کن بر من


قسم بر روز، هنگامی که عالم را بگیرد نور


قسم بر اختران روشن اما دور، رهایت من نخواهم کرد


برای درک آغوشم، شروع کن، یک قدم با تو


تمام گامهای مانده اش با من


تو بگشا گوش دل پروردگارت با تو میگوید


ترا در بیکران دنیای تنهایان. رهایت من نخواهم کرد...

 


[ شنبه 26/1/91 ] [ 2:15 عصر ] [ حامد مشایخی فرد ]

قرآن حکمی قلم شده از جانب خدایی است که همه را به عدل آفریده و بین هیچ یک از مخلوقات خود فرق ننهاده است.حال این حکم می تواند بصورت رمز یا مفهوم درک شود . این حکمها در داستانهایی که درقرآن قلم شده نهان است که متناسب با تغییر مختصات اجتماعی و دید بشر به زندگی نمایان می شود. این یک حقیقت است که قرآن هم برای مردم گذشته، مردم حال وآینده قلم شده و تنها این داستانهای تاریخی به مردم گذشته تعلق ندارد .این همیشگی بودن قرآن ادعای قرآن است.و این بنده به دفاع از این ادعا به تفسیر شخصی از دو آیه سوره ی تکویرپرداخته ام به امید اینکه بتوانم برای نجات این دختران درحال زنده به گور شده دردنیای بی ادعا درمقابل خالق سربلند باشم و تا آنجایی که به عنوان یک هنرمند مسوولیت دارم بتوانم وظیفه ام را در راستای این حقیقت انجام بدهم.

به کدام گناه شما دخترانی که برای معنی شدن انسانیت خلق کردام را زنده به زیر خاک فرو میکنید و آنها را جز برای خوشگذزانی وشهوترانی معنی نمیکنید . سوره تکویر(81) آیه ی هشت ونه ((واذا المووده سلت بای ذنب قتلت:پرسند چوزان دخترک زنده به گور به کدامین گناه کشته شود ))

فیلم داستان دختر بی گناهی را به تصویر میکشد که زندگی،عشق،بکارت ،انسانیت و وجود داشتن خود را فدای اشتباهات والدین خود می کند ( تا آن زمان که هست باید تاوان اشتباه والدین خود را بدهد) و سرانجام برای نجات و رهایی ازاین مرداب به انجماد رسیده ی زندگی دست به خودکشی می زند...چرا؟ زیرا ناخواسته زندگیش به اجبار برایش تصمیم میگیرد و او را از وجودی که هست متنفر میسازد وازآنجا که می بیند زندگیش هیچ ارزشی برایش قائل نیست و اقتصادش فقط به خوب فروخته شدن خود بستگی دارد و جز این راهی برای ادامه زندگی ندارد خود را جز برای اقتصاد وتامین زندگی شخصی نمی فروشد و در آخر از این زندگی و وجود تکراری خسته شده و دست به خودکشی میزند تا رها شود از این جسم تحقیر شده و به اجبار فروخته شده .......
.
بی شک زنده به گور کردن دختران که در تمامی جهان با مختصات تاریخی متفاوت انجام می شد دلایلی داشت که مردم آن زمان را وادار به انجام چنین کاری می کردند. اما مسله این است که چرا این مخلوق برگزیده ی خداوند باید اینچنین معنی شود .قرآن در سوره ی تکویر به زنده به گور کردن دخترانی اشاره کرده که از نگاه مردم آن زمان باعث تحقیرارزش اعتباری قبیله ای می شدند و.....
قرآن به زنده به گور کردن دختران اشاره کرده،به نوع دفن جسم آنها وتاریخ به دلایل آنها همین..... .اما حرفهای در این دو آیه نهفته است که فقط مختصات زمان قادر بر تفسیرو معنی آن است. وآن این است که حال با این مختصات اجتماعی تاریخی، فرهنگی، سیاسی، اقتصادی چگونه می شود دختران را زنده بگور کرد آیا منظور همان دفن کردن است؟ جواب خیر است .. زنده به گور کردن به جسم نیست در زمان حال به از بین بردن ارزش،اعتباروشخصیت دختران است ارزشی که والدین به دختر میدهند،اعتباری که جامعه به دختر میدهد که خود را معنی کند وشخصیتی که با آن بتواند وظیفه ای که در کالبد یک دختر نهفته است را انجام دهد وجامعه را تا آنجا که مسوولیت دارد بسازد نه بسوزاند و با خاکستر خود جامعه را سیاه سازد و روشن است که اگر این سه عنصر را از وجود یک دختر ندهیم و حذف کنیم .او چون می بیند به چیزی بدل شده که نه تنها او بلکه هیچ دختری در دنیا با هر مذهبی که هست دوست ندارد تبدیل شود .خود را با چنان روحیه ی مبارزی برای بدست آوردن وجودی که هر دختری باید داشته باشد. به همان سه عنصر تشکیل ساز یک وجود برای دختر میتازد.و در آخر ارزش را با فرار کردن از ارزشهای خانواده،اعتبار را از به حراج گذاشتن جسم خود و شخصیت را از به تاراج بردن افکار و اندیشه های به اجبار تحمیل شده بدست می آورد .و همه اینها برای بدست آوردن انسانیت از دست رفته توسط سه عامل پدر، مادر و جامعه است .دختر بی گناه است زیرا بدنبال انسانیت و معنی وجودی خود دراین دنیاست و وقتی که از هر سه عامل به تکرار میرسد خود را برای رسیدن به معنی فدا می کند و روحش را از این وجود به پایان رسیده آزاد می سازد تا شاید بار دیگر در مکانی دیگردر خانواده ای دیگر برای معنی شدن انسانیت به دنیا بیاید .


[ پنج شنبه 17/1/91 ] [ 7:36 عصر ] [ حامد مشایخی فرد ]

 


اگر همه سکه داشتند...


دلها سکه را بیش از خدا نمی پرستیدند!


و یک نفر...


کنار خیابان خواب گندم نمی دید!


تا دیگری از سر جوانمردی بی ارزشترین سکه اش را


نثار او کند...


[ سه شنبه 15/1/91 ] [ 7:3 عصر ] [ حامد مشایخی فرد ]

 


 عاشق دلخسته ام از عشق جدایم نکنید


جز همان عاشق دل خسته صدایم نکنید


سالها ز عطش عشق سوختم ، ساختم


در میان همه انگشت نمایم نکنید


بگذارید بمیرم ز پریشانی خویش


در میان همه خلق ، رسوا نگاهم نکنید


بخدا عشق گنه نیست ، عزیزان آخر


آرزوی شب وصلت ، برایم نکنید


[ چهارشنبه 9/1/91 ] [ 3:29 عصر ] [ حامد مشایخی فرد ]


ماه رمضان ، پادگان خودسازیست برای روز موعود


ماه رمضان همیشه برایم سوال یک جریان فکری را به ارمغان اورده است


 گاه با خود سخن می گویم که فلسفه رمضان و روزه گرفتن چیست ؟ از جنبه های درمانی و عرفانی و ارامش روحی و روانی این ماه که البته مجموع این فرایند ها خود یک اصل است و با همین اصل تا کنون زندگی کرده ایم و رمضان را موجب و راه وصل خود با الله دانسته ایم ، بگذریم .


با نگاهی عمیق به فلسفه ی مسولیت اجتماعی این  ماه ، در میابیم که روزه گرفتن و ترک کارها و غرایض روز مره انسانی خود یک جریان را ناخوداگاه با تمی متفاوت برای ما به ارمغان می آورد که با کمی تامل در رمضان و روزه گرفتن ان را احساس می کنیم  مساله این است که گاه با ترک گناه  به عرفان و قرب الهی می رسیم گاه با ترک حلال و اعمال غریزی انسان  به قرب الهی می رسیم ،رمضان انسان را به از خود گذشتگی و پاکی دعوت و تمرین می دهد و برای روز موعود  آماده می سازد البته این موضوع و طرح این مساله باید بصورت دقیق تر مورد بررسی قرار گیرد رمضان انسان را دعوت می کند که از هرچیزی که بدن برای بقا نیاز دارد دوری کند که وقت آن  هرروز از  نماز صبح  شروع و تا نماز مغرب ادامه دارد  و دراین بین اگر  به تامل این کارتان بپردازید  می بینید که به غیر از جنبه های عرفانی، درمانی  آرامش روحی این عمل چیز دیگری هم  در اعمالتان احساس خواهید کرد مساله ایی که ان را جهاد می نامیم ،و ماه رمضان مانند پادگانیست  که انسان را به خودسازی فردی تمرین می دهد


مساله اینجاست که روزه انسان را به ترک حلال دعوت می کند ،ترک حلال یعنی همان اعمالی که برای بقا و غرایز اصلی یک انسان است با توجه به مساله شهادت که همه چیز را فدای یک اصل می کند و انسان را از خود منیت به خود خدایی خود تبدیل می کند روزه هم انسانیت را برای لحظه ی موعود  و جنگ اخرالزمان اماده می کند و به صورت تمرینی به انسان اموزش و امادگی می دهد ترک همه چیز برای رسیدن به معبود و مقصود... 


نویسنده  : حامد مشایخی فرد


[ چهارشنبه 9/1/91 ] [ 2:53 صبح ] [ حامد مشایخی فرد ]

 


 اناانزلناه فی لیله القدر و ماادریک ما لیله القدر
ما "آن" را فرود آوردیم در شب قدر و چه می دانی که شب قدر چیست؟


چرا این شب از هزار شب با ارزش تر است مگر آن چیست که فرود می آید ؟ ما آن را آوردیم منظور" آن" چیست ؟ و بلافاصه خطاب به انسان می گوید و چه می دانید که شب قدر چیست؟ آیا آن چیز چه میتواند باشد؟ برای انسان چه چیزی مهم است که فقط درآن شب فرود می آید "آن" می تواند" انسانیت" باشد می تواند "محبت" باشد می تواند" بخشش" باشد می تواند" پاکی" باشد و می تواند همه چیز باشد و مجموع این همه میتواند آغازگر مسوولیت فردی و  اجتماعی انسان در هستی  باشد (شگفتا در این شب هم بر این موضوع تاکید کرده است شبی که هرکس برای خودش و با خدای خودش تنها به مناجات و صحبت می نشیند )  اما این همه چیز به خود انسان بستگی دارد که در این شب از آسمان برای خودش چه چیز را طلب کند تا برایش فرود آید؟ قرآن بعد ازوعده فرود آمدن آن گوهر گرانبها بلافاصله طرح یک سوال می کند؟ که چه می دانی شب قدر چیست ؟ همین سوال با کمی تأمل می تواند طرح اولیه خلقت انسان را که او را مجزا از هر مخلوقی می کند باشد و آن قدرت " انتخاب و اختیار"  است قرآن  بصورت شگفتی انسان را به جستجو و فهمیدن ودرک این شب فرا میخواند و او را محرک می کند که با قدرت انتخاب خود" آن" را انتخاب کند و از خدا بخواهد و با قدرت اختیار خود در تلاش برای بدست آوردن آن چیز باشد همانطور که در آیات بعدی این سوره وعده می دهد که فرشتگان و آن روح (همان چیزی که طلب می کنیم) در این شب به اذن خدایشان از هرسو فرود می آیند ، می آیند تا علت برتری انسان از خودشان را ببینند و درک کنند قدرت انتخاب و اختیار را .....


 و در ادامه باز سلام برآن شب می کند تا آنگاه که چشمه خورشید ناگهان می شکافد ،خورشید همچون قلبی بر عالم هستی می ماند و عجیب خورشید هرکسی قلب خودش است که با سلامی در شب و انتخابی از آن همه چیز و اختیاری با قدرت انسانی خود چشمه خورشیدش را می شکافد و روشن می کند و عالمی را  به نور خود روشن  می سازد و به  قرب الهی می رسد ، سلام بر شب قدر


نویسنده : حامد مشایخی فرد


[ سه شنبه 8/1/91 ] [ 1:12 صبح ] [ حامد مشایخی فرد ]
امکانات وب


بازدید امروز: 2
بازدید دیروز: 13
کل بازدیدها: 1197